close
تبلیغات در اینترنت
خرید هاست
تبدیل تاریخ

از واقعه ای تو را خبر خواهم کرد وآن را به دو حرف مختصر خواهم کرد با عشق تو در خاک نهان خواهم شد با مهر تو سر ز خاک برخواهم کرد     متن عاشقانه, اس ام اس های عاشقانه و زیبا  جملات زیبای عاشقانه     قلب من قطعه ای از مزار تنهایی هاست / غم دنیاست که در گوشه ی قلبم پیداست وقتی احساس کنم نیمه ای از جان منی / بی تو هر جا بروم باز وجودم تنهاست  کنارم که هستی  خیابان ها از ماهیت می افتند،  رسیدنی در کار نیست  شانه به شانه مقصدم قدم میزنم …گاهی آنقدر دیر جرات میکنی عشقت را به زبان بیاوری که دیگر نباید راجع به آن حرف بزنی یا حتی فکر کنی، چون امروز او به کسی دیگر تعلق دارد. تنها بایک لبخند باید برایش خوشبختی را آرزو کنی  عاغا ما دخــــتــــرا چقدر مزایا داریم؟؟!! ^___^   1.هیچ وقت کچل نمیشیم ....مث بعضیا  2.خواستگاری نمیریم که جواب رد بشنویم ...مث بعضیا  3.هیچ وقت لقب بیکار بهمون تعلق نمیگیره !..مث بعضیا تبدیل تاریخ  4.همه دوسمون دارن نیاز نیست پول داشته باشیم..مث بعضیا  5.به خاطر مهریه زندان نمی افتیم:))...مث بعضیا  6.همیشه حق تقدم با ما دخـــــتـــرااااااس  7.کلا هدف اصلیه آفرینش ماهاااا بودیم...نه مث بعضیا   روز همه ی فرشته های روی زمین مباررررررررررک  **اس ام اس سنگین، اختصاصی متین*******  بعضیا مثل کلید alt کامپیوترن، تنهایی هیچکاری نمیتونن انجام بدن و به هیچ دردی نمیخورن، ولی بدجور ادعشون میشه...  "محمد رضا شریفی نیا "=فرهـاد: عسل تـو ،تـوی این رابطه بـاختـی تبدیل تاریخ چـون تـو کسـیو از دسـت دادی کـه صـادقانـه دوسـِت داشـت و مـن کسیـو از دسـت دادم که دوسـم نداشـت !  "آنچـه مردان درباره زنان بـاید بدانند"  یـه ماه پـیـش یـه نـیـسـان از کـنـارم رد شـد داش جـاسـتـیـن بـیـبـر گـوش مـیـداد O_o . . . . . . . . . . . آخـه تـو بـایـد جـاسـتـیـن گـوش بـدی ؟؟ تـو بـایـس داریـوش گـوش بـدی ، عـنـتـر سـوسـول یـه دفــه یـادم افـتـاد اعـصـابـم خـورد شـد  به چشمهایت ڪه نگاه میڪنم نفسم مے گیرב…. چشمهایت مے گوینـב تبدیل تاریخ ڪه בلت هواے رفتن בارב…. و من میـבانم בنیا تو را ازمن خواهـב گرفت…. و من مے בانم ڪه نمے شوב حواست را پرت ڪنم و بخواهم ڪمے بیشتر بمانی…  چشمهایت انگار امتـבاـב تمام ِ جاـבه هاے בنیاست… مے روی….و مے בانم ….. تبدیل تاریخ نفسم مے گیرב….  نفسم مے گیرב…..  آسمان آبی عرفان من چشمان توست اختر تابنده ی کیهان من چشمان توست در حضور چشم هایت عشق معنا می شود اولین درس دبیرستان من چشمان توست در بیابانی که خورشیدش قیامت می کند سایبان ظهر تابستان من چشمان توست در غزل وقتی که از آیینه صحبت می شود بی گمان انگیزه ی پنهان من چشمان توست من پر از هیچم پر از کفرم پر از شرکم ولی نقطه های روشن ایمان من چشمان توست در شبستانی که صد سودابه حیران من اند جام راز آلوده ی چشمان من تبدیل تاریخ ، چشمان توس باز می پرسی که دردت چیست؟ بنشین گوش کن!  درد من ، این درد بی درمان  ترک کردن سیگار مثل ترک کردن تلگرامو لاینو ایناست یهو هوس میکنی یه سر بهشون بزنی   وای فایم تا سر کوچه میرسه.... هوام خوبه B-)  هیچ وقت قرص هایی که حال ادم راخوب میکنندجای خوب هایی که دل ادم راقرص می کنندنمی گیرد  از آدمها در حد توانشون بخواین نه در حد نیازتون بذارین آدمها اونی که هستن بمونن . . .  ﺩِﻟـَﻢ ﮔِﺮِﻓﺘـِـﻪ ﺍَﺳـﺖ...! ﯾــﺎ ﺩِﻟـﮕﯿــﺮَﻡ...! ﯾـﺎ ﺷﺎﯾَـﺪ ﻫَـﻢ ﺩِﻟَـﻢ ﮔﯿـﺮ ﺍَست...!  ﻧِﻤــے ﺩﺍﻧَــﻢ...! ﺍًﺻـﻼًًً ﻫﯿـچﻭَﻗـﺖ ﻓَــﺮﻕِ ﺑِﯿــﻦِ ﺍﯾﻨــﻬﺎ ﺭﺍ ﻧَﻔَﻬـﻤﯿــﺪَﻡ...! ﻓِﻘَـﻂ ﻣـے ﺩﺍﻧَـﻢ ﺩِﻟَـﻢ ﯾِـﮏ ﺟـﻮﺭے ﻣـے ﺷَـﻮَﺩ...!  منـــ همینمــ...  دختریی باتبسمی برلبـــ بوی ادکلنم ازهزارمتری مستت نمیکند  خنده هایم دلت رانمی لرزاند غروردخترانه ام تبدیل تاریخ رابرای دلربایی پســـران شهرزیرپا نمی گذارم  منـــ همینمــ...  خدایم راباتمام دنیاعوض نمیکنم... جمله ی"دوستت دارم"رافقط برای همسرم خرج میکنم...  نه کفش پاشنه بلندمیپوشم ونه عشوه میریزم دنیای من کتانی هایم هستن و ساده زیستنم  همیــــــــــــــــن  کاش دلیل شب بیداری هایم وجود تو بود نه بوی گند جورابت    هی برگرد ....نه برای اینکه بمانی،نه فقط برای انکه جورابت را هم با خودتت ببری قرار بود عاشقانه باشی ولی بوی جورابش نمیزاره تبدیل تاریخ  صلح است میان کفر و اسلام با ما تو هنوز در نبردی ؟!  نبود...پیداشد...آشناشد...دوست شد...مهرشد...گرم شد...عشق شد...یارشد...تارشد...بدشد...ردشد...غم شد....بغض شد....اشک شد...آه شد...دورشد...گم شد...تمام شد!!!!!!! دیگر چیزی نمی خواهم آغوش تو باشد و شانه های تو به دنیا می گویم خداحافظ من دنیایم را پیدا کردم!!!!  *  *  *  *  اس ام اس آغوش عاشقانه   بوی خاک باران خورده می دهد باید دانه ای بکارم! آغوش تووووووو بانو!!  *  *  *  تبدیل تاریخ  اس ام اس آغوش و بغل   دستهایت بوی آغوش دلت بوی عشق چشمانت بوی مهربانی و لبانت بوی لبخند می دهد چقدر معطری تو…  *  *  *  *  اس ام خورشید را در آغوش گرفته ای پا هایت را به بوسه دریا سپرده ای موهایت را به دست نسیم چه خوش غیرتم من نازنین….  ^  ^  ^  ^  اس ام اس آغوش عاشقانه   دوستت دارم پریشان‌ تو شانه می‌خواهی چه کار؟ دام بگذاری اسیرم‌، تو دانه می‌خواهی چه کار؟ شـرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌ گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار ؟!!!  ^  ^  ^  تبدیل تاریخ  اس ام اس آغوش گرم   گاهی نیاز داری به یه آغوش بی منت که تو رو فقط و فقط واسه خودت بخواد که وقتی تو در اوج تـنهایی هستی با چشماش بهت بگه هستم تا ته تهش!!!  ^  ^  ^  ^  اس ام اس آغوش گرفتن   ساده می خندی و دل من سخت زیر و رو می شود مجازاتش پای خودم دلم آغوش ممنوع تو را می خواهد….  ^  ^  ^  ^  اس ام اس آغوش بغل   آغوش تو که قفـسی باشد با درهای باز! پرواز خاطره‌ی شیرین دوری می‌شود که گاهی فقط به شکل یک لبخند به لبانم می‌آید!!  ^  ^  ^  ^  اس ام اس آغوش عاشقانه  تبدیل تاریخ آغوش بعضی ها عـلم را زیر سوال می برد آنقدر آرامت می کند که هیچ مسکنی جایش را نمی گیرد  ^  ^  ^  ^  اس ام اس آغوش گرفتن   مترسک آنقدر دستهایت را باز نکن کسی تو را در آغوش نمیگیرد! ایستادگی همیشه تنهایی میاورد!  منبع : اس آغوش گرفتن  تبدیل تاریخ گرما یعنی نفس های تو، دست های تو، آغوش تو من به خورشید ایمان ندارم

داستان های جالب از تاریخ

http://www.tanznama.com/wp-content/uploads/2014/05/Ashkanian.jpg

پادشاه بزرگ یونان، الکساندر، پس از تسخیر کردن حکومت های پادشاهی بسیار، در حال بازگشت به وطن خود بود. در بین راه، بیمار شد و به مدت چند ماه بستری اسکندر گردید. با نزدیک شدن مرگ، الکساندر دریافت که چقدر پیروزی هایش، سپاه بزرگش، شمشیر تیزش و همه ی ثروتش بی فایده بوده است. او فرمانده هان ارتش را فرا خواند و گفت: من این دنیا را بزودی ترک خواهم کرد. اما سه خواسته دارم. لطفاً، خواسته هایم را حتماً انجام دهی. فرمانده هان ارتش درحالی که اشک از گونه هایشان سرازیر شده بود موافقت کردند که از آخرین خواسته های پادشاهشان اطاعت کنند. الکساندر گفت:...  اولین خواسته ام این است که پزشکان من باید تابوتم را به تنهایی حمل کنند. ثانیاً، وقتی تابوتم دارد به قبر حمل می گردد ، مسیر منتهی به قبرستان باید با طلا، نقره و سنگ های قیمتی که در خزانه داری جمع آوری کرده ام پوشانده شود. سومین و آخرین خواسته این است که هر دو دستم باید بیرون از تابوت آویزان باشد. مردمی که آنجا گرد آمده بودند از خواسته های عجیب پادشاه تعجب کردند. اما هیچ کس جرأت اعتراض نداشت. فرمانده ی مورد علاقه الکساندر دستش را بوسید و  روی قلب خود گذاشت و گفت : پادشاها، به شما اطمینان می دهیم که همه ی خواسته هایتان اجرا خواهد شد. اما بگویید چرا چنین خواسته های عجیبی دارید؟ در پاسخ به این پرسش، الکساندر نفس عمیقی کشید و گفت: من می خواهم دنیا را آگاه سازم از سه درسی که تازه یاد گرفته ام. می خواهم پزشکان تابوتم را حمل کنند چرا که مردم بفهمندکه هیچ دکتری نمی تواند هیچ کس را  واقعاً شفا دهد. آن ها ضعیف هستند و نمی توانند انسانی را از چنگال های مرگ نجات دهند. بنابراین، نگذارید مردم فکر کنند زندگی ابدی دارند. دومین خواسته ی درمورد ریختن طلا، نقره و جواهرات دیگر در مسیر راه به قبرستان، این پیام را به مردم می رساند که حتی یک خرده طلا هم نمی توانم با خود ببرم. بگذارید مردم بفهمند که دنبال ثروت رفتن اتلاف وقت محض است. سومین خواسته ام یعنی دستهایم بیرون از تابوت باشد، می خواهم مردم بدانند که من با دستان خالی به این دنیا آمده ام و با دستان خالی این دنیا را ترک می کنم.

http://upload.iranvij.ir/images_shahrivar/13166844552.jpg

داستان تاریخی کریم خان و مرد شاکی

مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا کریمخان را ملاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند. خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مرد را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان، وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند. مرد به حضور خان زند می رسد و کریم خان از وی می پرسد: «چه شده است چنین ناله و فریاد می کنی؟» مرد با درشتی می گوید: «دزد همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم!» خان می پرسد: «وقتی اموالت به سرقت می رفت تو کجا بودی؟» مرد می گوید: «من خوابیده بودم!» خان می گوید: «خوب چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟» مرد در این لحظه آن چنان پاسخی می دهد که استدلالش در تاریخ ماندگار می شود و سرمشق آزادی خواهان می شود. مرد می گوید: «من خوابیده بودم، چون فکر می کردم تو بیداری!!!» خان بزرگ زند لحظه ای سکوت می کند و سپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران کنند و در آخر می گوید: «این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم.»

ماست مالی در تاریخ

هنگام عروسی محمدرضا شاه پهلوی و زن مصری اش فوزیه در سال 1317 خورشیدی چون مقرر بود میهمانان مصری و همراهان عروس به وسیل? راه آهن جنوب به تهران وارد شوند از طرف دربار و شهربانی دستور اکید صادر شده بود که دیوارهای تمام دهات طول راه و خانه های دهقانی مجاور خط آهن را سفید کنند.  در یکی از دهات چون گچ در دسترس نبود بخشدار دستور می دهد که با کشک و ماست که در آن ده فراوان بوده دیوارها را موقتاً سفید نمایند، و به این منظور با پولی که از کدخدای ده می گیرند و با خرید مقدار زیادی ماست کلی? دیوارها را ماست مالی کردند. قدمت ریش? تاریخی این اصطلاح ( ماست مالی) ازشصت سال نمی گذرد، و ماجرای این ماست مالی مدت ها موضوع اصلی شوخی های محافل و مجالس بود . حکیم ارد بزرگ می گوید : (فرمانروایان تنها پاسخگوی زمان حال خویش نیستند آنها به گذشتگان و آیندگان نیز پاسخگویند) .  به یقین الان همه خوانندگان این حکایت در ذهنشان این سئول نقش می بندد که محمدرضا پهلوی و پدرش رضا شاه که در آن زمان زنده بود در بهبه جنگ جهانی دوم و آن همه خطر که ایران را تهدید می کرد چون سه سال بعد از تاریخ این ازدواج ، نیروهای متفقین به ایران حمله نمودند چطور ذهنشان درگیر این حاشیه های خنده آور بوده است کاش در پی تجهیز قشون و سرباز بودند به جای رنگ و لعاب ...

پی نوشت : می توانید برای تبدیل تاریخ شمسی به میلادی از این لینک تبدیل تاریخ استفاده کنید